سيد محمد باقر برقعى
536
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مدار عشق شرق نگاهت مظهر عشق و صفا بود * انديشهات حول مدار كبريا بود تصوير چشمت در هجوم تيرگىها * آرامبخش ديده و دلهاى ما بود وقتى نماز عشق را تكبير گفتى * در بستر سجّادهات بوى خدا بود در انتشار آخرين لبخندهايت * موجى ز ايثار و شهادت برملا بود ذهن جنوب و غرب مىسوزد برايت * هرگز ندانستم حريمت تا كجا بود نقش خيالت مرزبند مرز عشق است * با ردّ پايت جبههء حقّ آشنا بود در هالهاى از خون ، با ذكر انا الحقّ * رو سمت حقّ كردى تو ، جامانده « صبا » بود نگاه آشنا نگاهم با نگاهت آشنا بود * دلم سرگشتهء زلف دوتا بود هلال خفته در يلداى زلفت * چراغ روشن شبهاى ما بود غزلهايم اسير چشم مستت * به يادت واژههايم در نوا بود گل سرخ حريم گونههايت * نشان افتخار روستا بود خوشا آن روزهاى با تو بودن * كه دل همواره از غمها رها بود دريغا ! اين دل ديوانهء من * ز بسكه سادهاى ، بىادّعا بود فريبش دادى و هرگز ندانست * كه عهد اوّلت با من ريا بود ندارى پاسخى بر گفتهء من * جفا با چون منى شيدا ، چرا بود ؟ نديدى شام هجران از فراقت * درِ دل تا سحر بر غصّه وا بود برفتى و نكردى يادى از من * غم هجران رويت با « صبا » بود رجعت آيينهها خواب ديدم رجعت آيينههاست * بازگشت اعتبار پينههاست دستها ديدم همه يكدست شد * كوچه از هُرم نفسها مست شد